به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری «حوزه»، حجت الاسلام والمسلمین سید وصی محمد در سال ۱۲۸۹ هجری شمسی در شهر فیضآباد چشم به جهان گشود. پدر وی مولوی سید علی نام داشت.
حجت الاسلام والمسلمین وصی محمد تحصیلات ابتدایی خود را در «وثیقه عربی کالج» فیضآباد گذراند۔ سپس نزد برادر بزرگ خود، حجت الاسلام والمسلمین سید نجمالحسن، به بدایون رفت۔ برادرش وی را در مدرسهٔ «سید المدارس» شهر امروهه ثبتنام کرد۔ در آن زمان، حجت الاسلام والمسلمین سید محمد امروهوی از برجستهترین استادان آن مدرسه بود.
وی پس از بازگشت از امروهه، دوباره وارد کالج عربی وثیقه شد و در آزمونهای ادارهٔ آموزش و پرورش الهآباد پذیرفته گردید۔ سپس رهسپار لکهنو شد و در مدرسهٔ «سلطان المدارس» به تحصیل پرداخت.
این عالم برجسته، پس از دریافت مدرک «صدرالافاضل» به عراق سفر کرد و در آنجا از محضر استادان بزرگی همچون آیتالله ضیاءالدین عراقی، آیتالله عبدالحسین رشتی، آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی و آیتالله سید عبدالله شیرازی بهرهمند شد و پس از دریافت اجازهنامههای علمی از آنان، به وطن خویش بازگشت.
ایشان سالها در شهر بدایون به عنوان امام جمعه و جماعت به خدمت مشغول بود. پس از آن، چند سالی نیز در غازیپور به عنوان امام جماعت فعالیت کرد. حجت الاسلام والمسلمین ظفرالحسن، ایشان را برای تدریس در «کالج عربی جوادیه» بنارس دعوت کرد و خود برای چند ماه مدیریت «دانشکدهٔ عربی ناصریه» جونپور را برعهده گرفت۔ پس از بازگشت جناب ظفرالحسن به بنارس، حجت الاسلام والمسلمین وصی محمد به عنوان مدیر دانشکدهٔ ناصریه انتخاب شد. حجت الاسلام والمسلمین سعادت حسین خان سالها مدیریت مدرسهٔ وثیقهٔ فیضآباد را برعهده داشت و هنگامی که از فیضآباد به لکهنو منتقل شد، حجت الاسلام والمسلمین وصی محمد در سال ۱۳۳۴ هجری شمسی به جای ایشان به عنوان مدیر کالج عربی وثیقه منصوب گردید.
حجت الاسلام والمسلمین سید وصی محمد در زادگاه خود به تدریس، تبلیغ و انجام امور دینی مشغول بود. وی در همان سالها زیارتگاه «کمرخ» را بازسازی کرد و ضریح بسیار زیبایی به نام حضرت عباس(ع) ساخت. در سال ۱۳۵۶ هجری شمسی از کالج وثیقه بازنشسته شد۔ سپس حجۃ الاسلام والمسلمین ابنحسن نونهروی ایشان را به عنوان معاون مدرسهٔ «الواعظین» به لکهنو دعوت کرد و پس از درگذشت علامه نونهروی در سال ۱۳۵۹ هجری شمسی، حجۃ الاسلام والمسلمین وصی محمد به عنوان مدیر آن مدرسه انتخاب شد و تا پایان عمر در این سمت باقی ماند.
وی در طول عمر خویش خدمات فراوانی به مدارس دینی ارائه کرد و هزاران شاگرد تربیت نمود. علاوه بر این مسئولیتها، در عرصهٔ تألیف و نگارش نیز آثار ارزشمندی از خود بر جای گذاشت. از جمله آثار ایشان میتوان به «الرضیع الظامی» و «ضیاء الغدیر» اشاره کرد. از ویژگیهای برجستهٔ این دو کتاب آن است که هر دو مورد استفادهٔ علمای بزرگ قرار گرفتهاند. علاوه بر این آثار، نوشتههای فراوان دیگری نیز از ایشان باقی مانده که هنوز به چاپ نرسیدهاند. یکی دیگر از فعالیتهای علمی ایشان، ترجمهٔ خطبهٔ بینقطهٔ امیرالمؤمنین حضرت علی(ع) به صورت بدون نقطه بود که موجب شگفتی همگان شد.
در مجلهٔ «الجواد»، مقالات فراوانی از ایشان با نامهای مستعار «علامهٔ فلکی»، «عاصی فیضآبادی»، «ضیاءالملت»، «ضیاءالعلماء» و «ضیاء حسینی» منتشر شده است.
این روحانی فرهیخته هندی افزون بر تألیف، شاعری توانمند نیز بود و این ذوق را تنها در مدح اهلبیت(ع) به کار میبرد. حجت الاسلام والمسلمین وصی محمد افزون بر دانش، در حلم، سخاوت، ایثار و خطابه نیز کمنظیر بود. سخنان ایشان بسیار علمی، دقیق و عمیق بود۔ وی انسانی پرهیزکار، حکیم، اندیشمند، خوشقریحه و حاضرجواب بود؛ گویی این صفات والا در وجود او جمع شده بود.
در مورد تواضع ایشان نقل شده است که در یکی از مراسم سالانه، یکی از بانیان مجلس از ایشان برای سخنرانی دعوت کرده بود و بانی دیگری نیز سخنران دیگری را دعوت نموده بود. در حالی که حجت الاسلام والمسلمین وصی محمد بر فراز منبر مشغول سخنرانی بود، سخنران دیگر وارد مجلس شد و با صدای بلند گفت که برای سخنرانی در این مراسم دعوت شده است.
حجت الاسلام والمسلمین وصی محمد به محض شنیدن این سخن، فوراً از منبر پایین آمد و به آن سخنران فرمود: «شما بفرمایید و سخنرانی کنید.» آن سخنران بر منبر رفت و سخنرانی کرد و حجت الاسلام والمسلمین وصی محمد در تمام مدت مجلس در پای منبر نشست و هیچگونه اعتراضی نکرد، در حالی که آن سخنران از نظر تجربه و دانش در مرتبهای پایینتر از ایشان قرار داشت.
در مورد ایثار و گذشت ایشان نیز نقل شده است که هزینهٔ اقامت و غذای طلاب را از درآمد شخصی خود تأمین میکرد؛ زیرا کمکهای عمومی برای کالج وثیقه بسیار اندک بود و تنها مبلغی از سوی حکومت و وقف «بهو بیگم» برای اقامت طلاب پرداخت میشد که آن نیز کافی نبود.
در همان دوران، ایشان برای پرداخت بدهیهای مدرسه، زیورآلات و طلای خانوادهٔ خود را فروخت۔ وی همواره به طلاب، مؤمنان و افراد نیازمند کمک میکرد و به گونهای به آنان یاری میرساند که دیگران از آن آگاه نمیشدند.
سرانجام این عالم بزرگ و ربانی در روز شنبه، ۲۴ خرداد ۱۳۶۵ هجری شمسی، در شهر بنارس دار فانی را وداع گفت. پیکر ایشان از بنارس به فیضآباد منتقل شد و پس از اقامهٔ نماز میت، در میان اندوه و اشک هزاران تن از ارادتمندان و دوستدارانش به خاک سپرده شد.










نظر شما